پست جا مانده از بهمن-تولد خاله آنی
ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸۸  

١۴ بهمن ٨٨

 

 

 

عکسای تولد خاله آنی 14 بهمن ٨٨(باتفاق دوستان رازقه جان و شایسته خانم و خاله آنی یه جشن کوچولو گرفتیم و خاله آنی را تو خرج انداختیم.)تو پست جا مونده بود.

هستی-رستوران زیتون بوشهر

 

خوابت می آید مامان ؟؟)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در حال خوردن بال مرغ کنجدی

 

 

 

 

 

   

 بیندر استیک گوشت و فلورنتین

هستی - کنار دریا بعد از شام

 

 

ماشین خاله آنی و در حال فضولی  و رفتن سر کادو ها

 

 

 



 
اسفند 88
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ اسفند ،۱۳۸۸  

اسفند٨٨

  • در هر اتاق و یا جایی که باز می شه هستی یکی از اسباب بازی هاشو بلا فاصله پرت می کنه داخل آنجا ،یعنی خودشم می خواد بره همون جا ،دیروز خاله مونا دوست مامان سمی  ماهی کوچولو(ماهی گلی )برا گلسا دختر گلش گفته بود ، برای هستی جان هم به خوشگلشو آورده بود،اما هستی جان تا در wc باز شد قلش داد و کاری که نباید می کرد را کرد.

 

 اینم بابا مجید هستی که جزیره سیری ماموریته و شب عید امسال پیشمون نیست:

 

 

 

 

 

  • اینجا گلم داره می رقصه

 

 

 

 

 

 

بشکن هم می زنه

 

 

 

 

یکشنبه 9 اسفند

 

  • دایی حامد نوبت عمل داشت ،شیراز،شنبه باتفاق بابا مامان رفتیم شیراز ،صبح رسیدیم و مستقیم رفتیم بیمارستان ،حامد جان 6 ساعت تو اتق عمل بود ،حسابی نگا ن شده بودیم از ساعت 12 تا 6 بعد از ظهر ،عمو مصطفی 3اعت 3 آمد و من و مامان را برد خونشون اما مامان از نگرانی خواب نداشت ،بابا هم پشت در اتاق عمل ،اما بالاخره بخیر گذشت.

هستی شیراز جلوی بیمارستان دکتر فرهمند فر در حال بازی کردن در چمن و ماشین بابا رضا

 

 

 

 

 

 

 

 

شیراز -خانه عمو مصطفی

 

 

 

اول اسفند 88

 

  • از سر کار که رفتم خونه مامان گفت :(فکر کنم هستی دستشو با پلوپز سوزونده چون طرف پلوپز بوده و می گفته جیز اما دست نمی زده البته خدا را شکر چیزیش نشده بود ) منم گفتم ببینم هستی دستت چی شده دیدم داره دستاشو نگاه می کنه ،فهمیدم تشخیص می ده دستش کدومه ،بعد ازش پرسیدم دندونت ، زبونت ، پات سرت .... کو؟  که فهمیدم هستی کوچولوی مامان همه را می شناسه

 

  • مکعباشو رو هم می ذاره وکلی کیف می کنه