کیارش مهمان کوچولوی هستی
ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸۸  

دیروز جمعه 27 آذر عمه هستی و دخترش که یه پسر به اسم کیارش که چند ماهی از هستی بزرگتره از شیراز اومدند خونمون ، هستی اولش غریبی می کرد تا حدی که بردیمش خونه مامان نیر، اما بعدش 2 تایی باهم فضولی می کردند هستی چند سانتی از کیارش بلند تره، دست می انداخت دور گردنش از اون کمک می گرفت تا بیشتر قد بلندی کنه و بیاد رو اپن آشپز خانه برای فضولی.

 

هستی و کیارش



 
شاهکار های خانم-آذر 88
ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸۸  
  • هستی جان دیشب خودش یک گردو را با گوش کوب شکستitwashim.gif : 66 par 38 pixels.

 

  • یکی از بازی هاش اینه که هر کی بخوابه می ره روش پل درست می کنه،اگه چیزی هم نیاز داشته باشه یعنی اگه به به بخواد یا بخواد طرف باهاش بازی کنه موهای طرف را می کشه.....drummersmil.gif : 58 par 51 pixels.

 

 

  • گلم مثل مامان پاشو می اندازه رو پاش میشینه.

 

 

 

  • این عکسا مربوط به 6 آذر است. که آقای اورسیجی با خانمشون آمده بودند بوشهر.هستی جان رو گالسکه لم می داد.البته هوا هم کمی سرد بود که هستی بعدش یه نیمچه سرمایی هم خورد.

 

  •  روزی که رفتیم گناوه14 آذر و کلاهی که مامان برای هستی خرید

 

 

 

 

  •  اینجا هم ازش غافل شدم رفته نشسته رو میزی که جلو تلویزیون گذاشتیم که خانم نره به برق دست بزنه....batsmile.gif : 35 par 30 pixels.

 

 

 



 
مسافر کوچولو
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸۸  

هستی گلم شنبه ١۴ آذر ٨٨ اولین سفر بدون من به شهر گناوه که ٢ ساعت از بوشهر فاصله دارد را رفت .

البته صبح از مامان پرسیده بودم گفت که نمی ره ،ولی بعد تصمیمش عوض شده بود و با بابا رضا و هستی رفته بودند گناوه ،مامان به بابا گفته بوده که دنبال منم بیان اما بابا گفته بود بذار سمی کارش رو انجام بده و خلاصه من خبر نداشتم وگر نه هر طور بود مرخصی می گرفتم و می رفتم،ساعت 1 که مثل همیشه رفتم خونه وقتی هستی نبود خیلی سختم بود انگار یه چیزی گم کرده بودم باورم نمی شه اینقدر به اون وابسته شدم خیلی بیشتر از وابستگی هستی به من .

ناهار با مامان ساندویچ گاز می زده.bullarsmile.gif : 60 par 27 pixels.