نکات مهم مهر88
ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸۸  

پنج شنبه 16 مهر 88 که روز جهانی کودک هم بود  روز آف کار ما هم بود ،صبح زود رفتم دنبال کارای ماشین و کارهای بانکی بعدش هم با مامان و هستی رفتیم کلی خرید کردیم،هستی هم بی نصیب نماند اینم کیف و تی شرتی که من و مامان به مناسبت روز جهانی کودک برای هستی جان خریدیم.

**********************************************************************

بعد از ظهر داشتیم فیلم نگاه می کردیم تلفن داخل فیلم زنگ خورد ،هستی جان هم دستشو برد طرف گوشش و گفت اَم.،کلی خندیدیم ،مامانم بهش گفت بگو بابا باز گفت با  با  ،که من با صدای بلند خندیدم هستی هم اول مات ومبهوت نگام کرد بعد ادام را در آورد و گفت هَ هَ .

**********************************************************************

دیشب مدل رقصیدنش خیلی عوض شده بود و علاوه بر شانه  دستاش هم تکان میداد.

**********************************************************************

مامانم می گفت کباب ریز ریز کرده گذاشته تو سینی روروَکش  خودش همه کباباشو خورده جدیدا" قاشق را از دستم میگیره تا خودش غذا بخوره  ،غذا که میذارم دهنش در میآره خودش میذاره دهنش

**********************************************************************

وقتی می خوام قطره آهن میم را بهش بدم  قبلش تکانش می دم دیروز وقتی خواستم بهش قطره بدم ،از دستم گرفتش و خودش تکونش میداد،قربون هوشت برم مامان.

**********************************************************************

دیروز وقتی می خواست بگه شیر می خواد خودش لباس خودش را بالا می زد و با من دعوا می کرد .:اه  اه