آبان 88
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸۸  
  • هستی دختر گلم جدیدا" وقتی شیر می خواست لباس خودش را بالا می زد حالا یک کار جدید تر انجام میده،من هر وقت می خوام شیرش بدم تشک و بالشش را کنار بالش خودم می ذارم و می زنم رو بالشش می گم بدو مامان ،گلم بدو بیا شیر بخور،بدو بیا لالا کن حالا هستی خانم وقتی من و می بینه اگه شیر بخواد با دستش می زنه رو زمین ،یعنی مامان بیا شیرم بده.....ها ها ها!!!!
  • هستی جان تا میاد تو آشپزخانه بازررسی از کمدارو شروع می کنه ،منم جلوی کمدا رو صندلی میذارم که نتونه بازشون کنه اما اونایی که خطر نداره رو کاریش ندارم
  • از یکی کمدا قوطی هاشو در می آره  رو هم می چینه و بعد از کار خودش ذوق می کنه و دست می زنه تشویق (دخترم رو هم چیدن اشیا را بلده)

 

 

 

 

 

  • یکی از کمدا هم که مختص اینه که بره کارتن خرماشو بکشه بیرون بعد بندازتش پایین  بعد خودش بشینه کنارشو هی خرما در بیاره یکی این دستش یکی اون دستش یکی هم دهنش