اردیبهشت89
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٩  

 

 

 

 

  • امروز 21 هردیبهشته روزی که دختر نازم 1.5 ساله میشه و البته امروز باید بریم براش واکسن بزنیم آخ.ان شا الله به خوبی تمام بشه من که میترسم اوهالبته خوبیش به اینه که بابای هستی دیروز از ماموریت آمده ضمن اینکه بابای رضای عزیز هم بوشهره.چشمک
  • 19 اردیبهشت هستی جان این روزا خوب ادای همه را در می یاری

مامان نیر( آدی) وقتی می خنده

و هر کی هر کار و ادا اصولی در میاره،

مثلا"

(هستی رفته بود رو مبل کنار دکور مامان اینا واستاده بود و می خواست دست به چینی ها بزنه که بابا رضا تا بلند شد بگه هستی.......

هستی صاف نشست سر جاش و انگشت اشارش را نشان می داد که یعنی اگه فلان کنی فلان می شه و مامان که از خنده روده بر شده بود حالا این وسط هستی ادای خنده مامان خندهرا درمی آورد.

به پارسا می گی (پاپا)

 

  • 12 اردیبهشت روز معلم بر همه مربیان و استادان و همچنین بر مادر عزیزم که در نبود من مربی و همراه دخترم هستی می باشد مبارک،به همین مناسبت یه گلدان گل طبیعی عروس برای مامان گرفتم هر چند جبران زحمتای مامان را هیچ جوری نمی توانم بکنم.

 

  • جمعه 10 اردیبهشت با هستی رفتیم  پارک ساحلی و هستی کلی با بچه ها تاب تاب عباسی (آب آبا) بازی کرد.

 

 

مبلا را بر عکس می ذاریم که گلم از روی اونا نره رو میز ناهار خوری مامان اینا،اینجا هستی که رفته بود رو صندلی پاش را بلند می کرد تا لبه مبل که مامان انگشت اشارش را به طرفش می گرفت می گفت نیای ها می افتی اونم ادای مامان را در می آورد.:

 

 

 

 

پنج شنبه 9 اردیبهشت 89 که با مامان رفته بودیم استخر بادی ساحلی موقع برگشت طبق معمول با گریه هستی را آوردیم اما هستی جلو پیش من و مامان ننشست و قهر کرد رفت گوشه صندلی عقب ماشین لم داد.ناراحتقهر

اینام عکسای جمعه 3 اردیبهشت که یه نم باران هم زد-کنار دریای بوشهر-هستی را به زور آوردم 4 -5 بار رفتیم تو ماشین راضی نمی شد آخرم گریه-با هستی بعدش رفتیم نان سنگگ که خیلی دوست داره خریدیم.

 

  • وقتی تلوزیون دعا می خونه هستی 2 دستشو می بره بالا و دعا می کنه  و خدا را شکر می کنه
  • وقتی هم دارن نوحه می خونن الکی گریه می کنه و دستمال کاغذی می گیره جلو بینیش
  • وقتی اذان می گن می گه اببر(الله اکبر) و تند تند سجده می کنه

 

21 این ماه دخترم یک سال و نیمت می شه.