بازگشت خاله عصمت از مکه مکرمه و سفر 12 روزه اصفهان-تهران اراک هستی
ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٩  

تو این سفر هستی کلی به خاطر شلوغی و دید و بازدید فامیل اجتماعی شد به طوریکه تو راه بازگشت بین راه به غریبه ها هم سلام می داد و میگفت عمو

کلی با پارمیس دختر بهنوش جون و پارسا ی خاله بازی کرد و مخصوصا" خاله عفت که میگفت هستی اگه آشغال بریزی خاله چه کار می کنه که هستی هم می گفت تق تق

و هستی هم  ریحانه جونو  که  می دید می گفت چشام،چون یه بار بهَش گفته بود  آخی چشات چی شده هستی خوشش اومده بود

از شاهکارای مهدی جان نگم که بهتره

خلاصه حسابی به من که تو این ١٢ روز با هستی بودم خیلی خوش گذشت

خواستم  از محمد عزیزم هم تشکر کنم که هستی اول ازش خجالت می کشیدخجالت    اما دایی محمد از من پرسید هستی چی دوست داره و منم گفتم فلان چیزا رو که محمدم وقتی فهمید هستی هویج دوست داره تحت هر شرایطی و خونه هر کی بودیم اگه محمدم بود برای هستی یه هویج پاک می کرد می شست و می آورد و هستی هم دیگه باهاش جور می شد دستت درد نکنه دایی محمد عزیزقلب