تیر90
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ تیر ،۱۳٩٠  

یه تخمه خورد بد مزه بود

چه تخمه بی ادبی

تعجب

دایی حامد:هستی جان مداد می شه پن سل،خودکار: پن خالی ،حالا بگو خودکار چی می شه: پن خالیقهقهه

 دلتنگی براى مامان نیر-(مامان خودم)

جمعه 3 تیر 10 کیلویی سبزی خورشی و قلیه گرفته بودیم، طبق معمول هم هستی کمک می کرد،همین طور که نشته بودیم سبزی پاک می کردیم،انگار که دلش برا مامانم تنگ شده باشه ،الان مامان اینا چکار می کنند؟متفکرسوال

 

6 تیر -ساعت 3 نصفه شب از خواب بیدار شده می گه:مامان  تو رفته بودی بیرون من رو پای مامان نیر خوابیده بودم.من تو حمام مامان نیر بودم، مامان من می خوام برم مشهد،مامان نیر کجاست؟مشهده؟ نه مامان اراکه،من میخوام برم اراک،مامان نیر داشت نماز می خواند ،منم می خوام باهاش نماز بخوانم

سه شنبه 14 تیر اولین رگ گرفتگی

 

ساعت 5:30  یکی از فامیلای دور بابا مجید که بوشهر زندگی می کنند زنگ زد که شام میان خونمون.ظهر هستی نخوابیده بود منم کلی کار رو سرم ریخته بود و اونم خسته و بهانه گیر شده بود , بهش گفتم بالشتو بیار تو آشپزخانه پیش خودم بخواب .اما چون بالش مسافرتیش آورده بود که کوتاه بود , تا سرشو از بالا انداخت رو بالش ,انداختن همانا و گرفتن رگ گردنش و همون.خیلی ناراحت بود و گریه می کرد

 

25 تیر90- ادامه دلتنگی مامان نیر

الان یک هفته هست که دیگه هستی تا تلفنی صدای مامان یا بابای من را می شنوه دیگه حرف نمی زنه (شما بگو یک کلمه), قهر کردهقهر و اونم چه قهری!دل شکسته

 

26 تیر

مامان اینا اومدند اما دارند کلا" جمع می کنند که برن اراک

27 تیر عروسی نوه عمو مجید سمیرا-شیراز

کلی رقصید و حتی وقتی داماد میومد و همه خانما می رفتند حجاب بگیرن باز هستی وسط داشت قر می داد. تو را برگشت از شیراز هستی الاغ دید گفتم مامان جان اینم آقا الاغه گفت: کره الاغ کدخداست یورتمه میره تو کوچه ها؟

بعد گفت داره میره بار بیاره عجله داره؟

 


جمعه 31 تیر 90

امروز خونه مامان اینا هستیم . هستی وسط اثاثا می چرخه

یخچال  یشغال