بهمن 90 -آش پشت پا مامان اینا

مامان و بابا 9 اسفند قراره بروند مکه،21 بهمن چون جمعه بود و بین 2 تعطیلی،مامان نیر آش پشت پاشون بیچاره خودش زحمت کشید و پخت و ما هم که اول قرار بود بریم شیراز اما من خیلی هوایی شدم و بالاخره ماشین و گذاشتیم شیراز و با اتوبوس که شب از شیراز حرکت می کرد و صبح اراک بود رفتیم.خیلی خوش گذشت

روحیه  هممون مخصوصا" هستی با دیدن مامان نیر و دایی حامد و بابا خیلی عوض شد

موقع برگشت خونه پسر عمه مجید جان یه عروسک گاوی خیلی بزرگ دادند که هستی باها ش بازی کنه نا گفته نماند که خیلی هم شعر خوند،خلاصه وقتی خواستیم بیایم هستی جان به خانم پسر عمه مجید گفت :من خواستم برم این (عروسک) کجا بزارم؟

که البته اونم با شوخی گفت خودم جاش بلدم،نگران نباش

خوب بچم فکر کرد اینم بادکنک هر جا میره باهاش بازی  می کنه و بعدشم بهش می گن برا خودت

 

/ 0 نظر / 181 بازدید